تبليغاتX
زمانی برای خوب زیستن
زمانی برای خوب زیستن

 

سریال های شبکه فارسی 1 رو نگاه می کنید؟ سریال هایی که فکر کنم فقط توسط 4 یا 5 نفر دوبله شده و تازه سانسور هم شده.یک جورهایی فکر می کنم این شبکه رو برای سرگرم کردن مردم آوردن که همینطور بشینن و سریال نگاه کنن و مشغول باشن واصلاْ فرصت فکر کردن به چیز دیگه رو نداشته باشن .

حالا از همه این حرفها گذشته، از سام سون خوشم می اومد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط نسرین |
تاريخ مرگ و ماتم است تقويم كهنه روي ميز
هر برگ آن را پاره كن ميان شعله ها بريز
بايد قلم گرفت به دست تقويم تاز ه اي نوشت
بايد كه تن نداد و رفت به جستجوي سرنوشت
هر برگ اين تقويم درد روز دروغ و شيون است
تاریخ ما ، حضور ما در دست تو ، دست من است
بر ما هر آنچه كه گذشت تاريخ ما نبود و نيست
آغاز ما ، عمر زمين با خلقت دينا يكيست
تا كي به فكر معجزه ؟ در انتظار حادثه
سوار سرنوش تويي پشت غبار حادثه
تا كي به ظلمت گم شدن ؟ جادو شدن ، زانو زدن
خدا ندارد احتياج به نذر تو ، نياز من
تقويم درد و تفرفه ما را به عصر سنگ برد
اين قوم در خود گمشده از ذات خود شكست خورد
اين كهنه تقويم غريب تكرار تاريخ عزاست
بي ابتدا و انتهاست نگو كه شرح حال ماست
بايد جهان را تازه ديد رفت و به فرداها رسيد
براي يك آغاز نو نبايد انتظار كشيد
به اعتماد دست هم بايد گرفت از نو قلم
دوباره خط زد و نوشت از ابتدا قدم قدم
تاريخ مرگ و ماتم است اين كهنه تقويم غم است
بي ترس دوزخ يا بهشت از زندگي بايد نوشت.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط نسرین |

یه خورده خودم رو می خوام تو این هیر و ویری تحویل بگیرم ؛ تولدم مبارک

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط نسرین |

چند وقت پیش با یکی از دوستام راجع به اتفاقات اخیر صحبت می کردم . می گفت : "دلم می خواد سرم رو بکوبم به دیوار. انگار این یکی دو هفته سوختن نسلمونو  آشکارتر دیدم".

با اون تعلیمات مزخرفی که تو مدرسه بهمون دادند و اون همه خط قرمز که برامون کشیدند و این همه احساس گناه الکی که هر روز مردم دارن، نمی دونم چه زمانی هر کی می تونه راحت احساسشو بیان کنه، بدون اینکه از چیزی بترسه.

لابد اونهایی که به مردم تو این روزها شلیک کردن فکر می کنن یک قدم به بهشت نزدیک شدن.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط نسرین |

همراه شو عزیز کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم تیر 1388 توسط نسرین |

امروز داداش خوبم خبر خوشی به من داد:رتبه 4 رشته هواشناسی کارشناسی ارشد.خیلی خوشحالم .امیدوارم همیشه موفق باشی .

نوشته شده در تاريخ جمعه یکم خرداد 1388 توسط نسرین |

 

همیشه از مرگ می ترسیدم و مرگ یک روز چقدر ناگهانی و چقدر سرد و سیاه چهره اش را به من نشان داد.

و چه آسان می توانست آن روز نوبت من باشد. که اگر می بود، من اصلا آمادگی اش را نداشتم. شاید هیچ وقت نداشته باشم. هر چند دیگر نمی ترسم.

به یاد هم کلاسی عزیزمان "مرتضی گلی" که شمع وجودش در اوج جوانی در برابر دیدگان همه ما برای همیشه خاموش شد. و به دیار ناشناخته ها شتافت .معصومیت نگاهش تا ابد در ذهن ها خواهد ماند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 توسط نسرین |

شاید شما هم در چند شب اخیر شاهد یک برنامه تلویزیونی بوده اید که در آن در مورد بحران اقتصادی دبی صحبت می کنند.

من اطلاع چندانی در مورد علم اقتصاد ندارم ولی تا انجا که میدانم ،مطمئنم اوضاع به این صورتی که گفته می شود نیست. گفته شده که دبی به شهر ارواح تبدیل شده، از شیر آب یکی از هتل های جمیرا ویلیج (هتل آتلانتیس) سوسک بیرون می آید........

مثال همان گربه ای ست که دستش به گوشت نمی رسید می گفت بو میده.

کاش به جای این حرف ها، نظم و روش های اقتصادی اماراتیها را الگوی خود قرار می دادیم تا ما هم کشوری داشتیم که می توانستیم توریست ها و سرمایه گذاران زیادی را جذب کنیم.

نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط نسرین |

دقت کردین این روزهای اخر اسفند ،مردم انگار برای انجام کارهاشون عجله دارن؟.همه در حال دویدن هستن.شاید به خاطر اینکه فکر میکنند به اون قول و قرارهایی که با خودشون اون اول سال گذاشتن خوب عمل نکردن یا هنوز تمومش نکردن. نظر شما چیه؟

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط نسرین |

چند وقت پیش، روز عاشورا،با پسرم،که اتفاقا اونروز روز تولد 4 سالگی اش بود، رفتیم بیرون. گفتم:بالاخره بچه مسلمونه باید این روزها روببینه. ازش پرسیدم:شهاب میدونی مردم چرا دارن گریه میکنن؟ سینه میزنن؟زنجیر میزنن؟. گفت:نه.    

 من هم با لحنی شبیه معلمهای دینی گفتم:اخه مردم امام حسین رو خیلی دوست داشتن .بعد یک روز یزید بد جنس میاد وامام حسین رو می کشه. مردم هم برای امام گریه میکنن. دیدم شهاب می گه: ولی من دوسش ندارم من اونو که میکشه رو دوست دارم(اسم یزید رو فراموش کرده بود)

با زبون بچه گانه اش انگار داره یک فیلم جنگی تعریف میکنه:ت فنگشو درآورد، همه رو کشت.....

من هم هیچی نگفتم.اخه چی می گفتم. پیش خودم فکر کردم: این بچه روزی چندتا فیلم اکشن نگاه میکنه مسلما نمیدونه ظلم چیه، مظلوم کیه. هر کی قوی تر باشه شهاب هم اونوره.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم بهمن 1387 توسط نسرین |
Blog Skin